محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
307
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
نظم چنان رايت معدلت برفراشت * كه ملك جهان جمله در سايه داشت چو جا بر سرير عدالت گرفت * دل ظلم كيشان ملالت گرفت ز عدلش جهان ايمن آباد شد * ز تيغش سر ظلم بر باد شد هر آن حكم كز روى قدرت نمود * ز حكمش كسى را تجاوز نبود سران [ 169 ] جهان با همه سرورى * نهادند گردن به فرمانبرى مه رايتش كشور آراى شد * سر بارگاهش فلك ساى شد ز بس رتبهء عاليش ميفزود * سرش برگذشت از سپهر كبود و با اين شأن و شوكت و نهايت جلالت و عظمت ، مقدار خردلى بل مثقال ذرهاى در نظر اعتبار شهريار سليمان وقار وجود نداشت و با آنكه از ابتداى زمان تشرف « 1 » بشرف ملازمت ، تا غايت دقيقهاى از دقايق مراسم خدمتكارى و نكتهاى از نكات لوازم بندگى و جانسپارى فرو نگذاشت ، بهيچوجه من الوجوه صادرات و واردات افعالش مرضى و مستحسن طبع اشرف پادشاه ملايك انجمن نيفتاد ، بلكه نتايج آن مقدمات و ثمرهء آن خدمات موجب توزع ضمير مهر نظير شهريار فلك سرير و باعث انحراف مزاج صاحب تخت و تاج گرديده بر عكس مطلوب اثر ميداد . و چون اكثر حالات و اوضاع خان و الا مكان خارج از طريقهء ملازمت و بيرون از شيوهء خلوص عقيدت بود ، لهذا پيوسته نقش انهدام مبانى زندگانى و همواره حرف انعدام مآثر دولت و كامرانى او بكلك « 2 » خيال ، بر لوح آمال صورت ارتسام مىپذيرفت ، تا زمانى كه اخبار وحشت آثار ورود جنود نامعدود اوزبكيّه در بلاد خراسان شيوع گرفت و متعاقب ، خبر استيلاى آن فرقه لازم التفرقه مسموع استادگان « 3 » پايهء سرير عرش نظير ميگشت « 4 » . و هر نوبت نوّاب فلك ركاب در صدد آن ميشد كه بعضى از
--> ( 1 ) - م : تشريف . ( 2 ) - م : بفلك . ( 3 ) - م : ايستادگان . ( 4 ) - م : ميگرديد